به گزارش آفتاب صبح، تأمین پایدار آب برای صنایع معدنی در شرق کشور، از سطح یک نیاز زیرساختی فراتر رفته و به یکی از مؤلفههای استمرار تولید تبدیل شده است. در فولاد سنگان نیز با وجود ظرفیت دو خط پنج میلیون تنی کنسانتره و گندله، مسئله اصلی تنها تأمین آب نیست؛ بلکه ایجاد مدلی است که در برابر اختلال در هر یک از منابع، امکان تداوم فعالیت خطوط تولید را حفظ کند.
در همین چارچوب، یکی از مهمترین پروژههای فولاد سنگان، طرح جمعآوری، تصفیه و انتقال پساب شهری منطقه است. این طرح شامل احداث شبکه جمعآوری فاضلاب شهر تایباد با ۱۷ هزار انشعاب، ساخت یک باب تصفیهخانه با ظرفیت روزانه ۱۲ هزار مترمکعب و اجرای خط انتقالی به طول ۸۲ کیلومتر است.
این خط انتقال در دو فاز ۳۰ و ۵۲ کیلومتری اجرا میشود و بهرهبرداری کامل از آن، سالانه ۸.۵ میلیون مترمکعب آب باکیفیت صنعتی را در اختیار مجتمع قرار خواهد داد. بر اساس اطلاعات ارائهشده از سوی فولاد سنگان، این حجم میتواند حدود نیمی از نیاز سالانه واحدهای تولیدی این مجموعه را پوشش دهد.
اهمیت این رقم زمانی بیشتر میشود که آب مورد نیاز تولید در کنار ظرفیت اسمی مجموعه قرار گیرد. فولاد سنگان دارای دو خط تولید پنج میلیون تنی کنسانتره و گندله است و استمرار فعالیت چنین ظرفیتی، وابستگی مستقیمی به پایداری زیرساختهای آب دارد. بنابراین، ایجاد یک منبع جایگزین برای بخشی از مصرف، میتواند بخشی از ریسک ناشی از اتکای تولید به منابع محدود آب را کاهش دهد.
آب جایگزین؛ بخشی از معماری تولید
رویکرد فولاد سنگان در این بخش بر ایجاد یک سبد چندمنبعی آب استوار شده است؛ مدلی که در آن یک منبع واحد مسئول تأمین کل نیاز مجتمع نیست و منابع مختلف در لایههای متفاوت تأمین قرار میگیرند.
در لایه نخست، بازچرخانی پسابهای داخلی و تصفیه مجدد آبهای مورد استفاده در فرایند تولید قرار دارد. لایه بعدی به استفاده از پساب تصفیهشده شهری تایباد اختصاص مییابد و در افق بلندمدت نیز مشارکت در پروژههای راهبردی انتقال آب از دریای عمان بهعنوان یکی از گزینههای تکمیل این سبد مطرح شده است.
مزیت چنین ساختاری، کاهش وابستگی به یک مسیر یا منبع منفرد است. در شرایطی که اختلال در هر یک از منابع میتواند بر فرایند تولید اثر بگذارد، چندمنبعی شدن تأمین آب میتواند حاشیه امن بیشتری برای استمرار فعالیت ایجاد کند.
۸۲ کیلومتر انتقال و ریسکهایی که باید مدیریت شوند
افزایش ظرفیت تأمین آب، پایان مسئله نیست. خط انتقال ۸۲ کیلومتری خود یک زیرساخت حساس است که استمرار عملکرد آن به برق، تجهیزات پمپاژ، نگهداری، کنترل فشار و مدیریت رخدادهای فنی وابسته خواهد بود.
بر اساس این گزارش، برای مدیریت ریسکهای عملیاتی، پیشبینی مولدهای اضطراری در زمان قطعی برق شبکه و طبقهبندی تجهیزات حیاتی تلمبهخانهها مورد توجه قرار گرفته است. استفاده از تجهیزات رزرو و اجرای برنامههای نگهداری و تعمیرات پیشگیرانه نیز با هدف کاهش زمان خواب سیستم دنبال میشود.
در بخش انتقال نیز احتمال شکستگی یا نشتی خط لوله از جمله ریسکهایی است که باید برای آن راهکار عملیاتی وجود داشته باشد. استفاده از شیرآلات کنترلی برای ایزولهسازی مقاطع آسیبدیده، ساخت مخازن ذخیره میانی و پیشبینی مسیرهای انحرافی از جمله اقداماتی است که در این چارچوب مورد اشاره قرار گرفته است.
اقتصاد آب؛ هزینهای در برابر ریسک توقف
ارزیابی اقتصادی این پروژه تنها با مقایسه هزینه احداث خط و تصفیهخانه با حجم آب تأمینشده کامل نمیشود. هزینه واقعی آب صنعتی مجموعهای از هزینههای سرمایهای، بهرهبرداری و نگهداری، مصرف برق پمپاژ، استهلاک تجهیزات و هزینه انتقال را دربر میگیرد.
در مقابل، ارزش اقتصادی این زیرساخت را باید در کنار ریسک اختلال در تولید نیز دید. برای یک مجتمع با ظرفیت اسمی ۱۰ میلیون تن کنسانتره و گندله، استمرار دسترسی به منابع آب بخشی از زیرساخت تولید محسوب میشود و هرگونه اختلال در این بخش میتواند به یکی از متغیرهای اثرگذار بر استمرار فعالیت تبدیل شود.
از این منظر، پروژه انتقال پساب تایباد را میتوان یکی از اجزای معماری تأمین آب فولاد سنگان دانست؛ پروژهای که ظرفیت سالانه ۸.۵ میلیون مترمکعب آب صنعتی را وارد سبد منابع مجموعه میکند، اما میزان اثرگذاری نهایی آن بر ریسک تولید به عملکرد واقعی پروژه، میزان مصرف مجتمع، سهم بازچرخانی و پایداری سایر منابع تأمین وابسته خواهد بود.
مسئله بعدی؛ سنجش پوشش واقعی ریسک
آنچه برای ارزیابی نهایی این راهبرد اهمیت دارد، فاصله میان ظرفیت اسمی تأمین آب و عملکرد واقعی آن است. ظرفیت ۸.۵ میلیون مترمکعبی زمانی میتواند به کاهش پایدار ریسک تولید منجر شود که پروژه در زمان مقرر به بهرهبرداری برسد، آب با کیفیت مورد نیاز فرایند در اختیار مجتمع قرار گیرد و زیرساخت انتقال نیز در برابر قطعی برق، خرابی تجهیزات و حوادث احتمالی تابآوری کافی داشته باشد.
در کنار این پروژه، میزان بازچرخانی داخلی و دسترسی به منابع مکمل نیز تعیین میکند که فولاد سنگان تا چه اندازه میتواند وابستگی خود به منابع آب متعارف را کاهش دهد.
بر همین اساس، مسئله تأمین آب فولاد سنگان را باید در قالب یک زنجیره دید؛ زنجیرهای که از کاهش مصرف و بازچرخانی آغاز میشود، با استفاده از پساب شهری ادامه پیدا میکند و در افق بلندمدت میتواند به منابع انتقالی متصل شود. در این معماری، ۸.۵ میلیون مترمکعب آب انتقالی از تایباد یک جزء مهم است، اما سنجش میزان پوشش ریسک تولید، نیازمند کنار هم قرار دادن تمام اجزای این سبد و مقایسه آن با مصرف واقعی مجتمع است.