اکبر ابراهیمی
تحلیل گر کسب و کار
نزدیک به 6 ماه به عنوان مشاور سرپرست سابق، در بطن یکی از استراتژیک ترین و در عین حال مظلوم ترین مجموعه های صنعتی کشور، یعنی «گروه صنعتی هپکو» حضور داشتم. در این مدت، تماشای نزدیک این فضا، چهار تصویر بسیار شاخص و تأمل برانگیز را در ذهن من ثبت کرد که حالا با پایان همکاری و با فراغ بال، میتوانم بی پرده درباره شان بنویسم.
۱. دارایی های حیف و میل شدهای که زیر غبار گم شده اند
نخستین و شگفت انگیزترین واقعیت، ظرفیت های بی نظیر و انباشته سخت افزاری، نرم افزاری و به ویژه «مغزافزاری» موجود در هپکو بود. پتانسیلی که اگر در مسیری درست قرار میگرفت، میتوانست موتور محرک بخش بزرگی از صنعت کشور باشد؛ اما افسوس که این سرمایه ملی، زیر غبار سنگین نبردهای فرساینده بازیگرانی که گاه گویی سهمی از عرق ملی نبردهاند، به حاشیه رانده شده است.
۲. جنگِ بقا بر سر رقمی ناچیز
دومین نکته، تماشای ماراتن و نبرد بی امان همان بازیگران برای تصاحب حداکثر منافع و حقوقی ظاهرا در حدود ۱۳۰ میلیون تومان بود! طنز تلخ ماجرا آنجاست که این رقم، در مقیاس هزینه های جاری زندگی و شاید حتی پول توجیبی فرزندان برخی از همین افراد، ناچیز به نظر میرسد؛ اما برای تصاحب کرسیها و منافع آن، چه انرژیها که هدر نمیرود.
۳. بی دفاع ترین ذینفعان؛ سهامداران خرد
سومین تصویر دردناک، وضعیت بیش از ۴۰ درصد سهامدار خرد این شرکت است. مردمی که هیچ نقشی در این بازی های قدرت و مناقشات ندارند، اما تمام دارایی شان به گروگان گرفته شده و توسط ساختار و سازمانی ناتوان، روزبه روز کم ارزش تر و بی مقدارتر میشود. صدای این بخش عظیم از ذینفعان، سال هاست که در هیاهوی تصمیم گیرندگان گم شده است.
۴. روشنایی در تاریکی؛ ایثارگران واقعی هپکو
و اما چهارمین و مهم ترین ملاحظه؛ در میان بروکراسی ناصالح و احیانا فاسد که میدان را از دغدغه مندان واقعی ربوده است، انسانهایی شریف، پاکدست و جان برکف حضور دارند که در قالب «شورای کارگری»، تنهایی و بی مهابا برای بقا و تعالی هپکو میجنگند. کسانی که دل در گروی این خاک و کارخانه دارند، اما بروکراسی بیمار اجازه میدان داری به آنها نمیدهد.
خدا اجرشان دهد که در روزگار رخوت و بی عملی، با دست های خالی از آبروی صنعت کشور دفاع میکنند.امیدوارم روزی خرد جمعی و شایسته سالاری، جایگزین این بازی های فرساینده شود.