کد خبر : 291039 تاریخ : 1405/8/12 - 11:36
کوچ اجباری نخبگان و مدیران دلسوز و دغدغه‌مند همدان چرا افراد اثرگذار و توانمند از زادگاه خود می‌روند؟! امروز مهم‌ترین پرسش برای مدیران و تصمیم‌گیران همدان این باشد: چه باید کرد تا دیگر نیروهای دلسوز و کارآمد، برای اثرگذاری ناچار به مهاجرت نشوند؟! هرچند که این افراد، هر جا که باشند، همچنان می‌توانند بخشی از ظرفیت و اعتبار شهر خود باشند و از تجربه و توان آنان بهره گرفت، اما این مهم نیازمند ارتباط، احترام و دعوتی صادقانه است.

یادداشت: مهدی کیانی


با احترام فراوان و تبریک انتصاب آقای مهندس حمید بادامی‌نجات که در دو دوره حضورش در شورای اسلامی شهر همدان نشان داد که نخبه‌ای خلاق، توانمند و کارآمد است و هر جا باشد، قطعاً منشأ خیر و خدمات خواهد بود؛ اما مهاجرت مدیران دلسوز و مردمی که به دلایل مختلف تن به مهاجرت اجباری دادند، دردی است که قلم نگارنده به‌سختی به نگارش درآمده است.
امروزه تجربه ثابت کرده که شهرها را فقط خیابان‌ها، ساختمان‌ها و پروژه‌های عمرانی نمی‌سازند؛ آنچه به یک شهر جان می‌دهد، انسان‌هایی هستند که با دانش، تجربه و دلسوزی برای توسعه و پیشرفت آن تلاش می‌کنند.
در بسیاری از شهرها و استان‌های کشور، افراد توانمند، متخصص و دلسوزی وجود دارند که ظرفیت ایجاد تحول مثبت در زادگاه خود را دارند؛ کسانی که اگر شرایط بروز و ظهور در زادگاهشان برایشان مهیا شود، نوین‌ترین اقدامات خود را به منصه ظهور می‌گذارند. مدیران توانمند، متخصصان کارآمد و چهره‌هایی که دغدغه شهر و شهروندان را دارند و بی‌اغراق جزء سرمایه‌هایی‌اند که حضورشان می‌تواند مسیر توسعه را هموارتر کند.
با این حال، مشاهده می‌شود که برخی از همین افراد ناچار می‌شوند شهر یا استان خود را ترک کنند و در شهرهای دیگر بیاغازند (که عمدتاً هم در مناصب بالاتر و تأثیرگذارتر منصوب می‌شوند). شوربختانه، این حرکت صرفاً یک جابه‌جایی شغلی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از ناکارآمدی‌های ساختاری، فرهنگی و مدیریتی در سطح محلی و بومی است. وقتی استعدادها و نیروهای توانمند نتوانند در زادگاه خود منشأ اثر باشند، هم شهر مبدأ از ظرفیت آن‌ها محروم می‌شود و هم اعتماد عمومی به امکان اصلاح از درون تضعیف می‌گردد. این پدیده چیزی نیست جز «کوچ اجباری نخبگان و مدیران دغدغه‌مند»
متأسفانه در سال‌های گذشته، شماری از همین افراد، به دلایل مختلف مانند بی‌توجهی، نادیده گرفته شدن، فراهم نبودن زمینه مناسب برای اثرگذاری و یا علل سیاسی و جناحی، ناگزیر به ترک زادگاه خود شدند و راهی استان‌ها و شهرهای دیگر کشور شده‌اند و امروز در مناصب و مسئولیت‌های مهم دولتی و غیردولتی، به مردم و نهادهای مختلف خدمت می‌کنند؛ حضوری که نشان می‌دهد توان و شایستگی‌شان نه‌تنها قابل انکار نبوده، بلکه مجال بروز آن‌ها در جای دیگر، بسیار هم مورد تقدیر و تجلیل قرار گرفته است. افرادی مانند مهندس خسرو سامری، مهندس مهدی مجیدی و... و اینک هم مهندس حمید بادامی‌نجات .
این جابه‌جایی‌ها را نباید صرفاً انتخابی شخصی یا اتفاقی معمول دانست. هرگاه نیرویی کارآمد از شهری می‌رود، بخشی از تجربه، ارتباطات حرفه‌ای و ظرفیت حل مسئله نیز از آن شهر دور می‌شود. زیان این روند شاید در کوتاه‌مدت آشکار نباشد، اما در بلندمدت می‌تواند بر کیفیت مدیریت، روند توسعه و اعتماد شهروندان اثر بگذارد.
این مهاجرت‌ها یا پذیرش مسئولیت در شهرهای دیگر، این سؤال را در اذهان ایجاد می‌کند که آیا در زادگاه خود برای ماندن و اثرگذاری این افراد، فرصت و زمینه‌ای فراهم شده بود؟ آیا صدای کارشناسی آنان را مقامات و مسئولان بالاتر شنیده‌اند؟ آیا توانایی‌شان در خدمت منافع عمومی به کار گرفته شد؟ اگر پاسخ منفی باشد، نمی‌توان از کنار این پرسش به‌سادگی گذشت که چه سازوکارهایی سبب شد شهر از حضور چنین نیروهایی محروم بماند؟
شاید امروز مهم‌ترین پرسش برای مدیران و تصمیم‌گیران همدان این باشد: چه باید کرد تا دیگر نیروهای دلسوز و کارآمد، برای اثرگذاری ناچار به مهاجرت نشوند؟! هرچند که این افراد، هر جا که باشند، همچنان می‌توانند بخشی از ظرفیت و اعتبار شهر خود باشند و از تجربه و توان آنان بهره گرفت، اما این مهم نیازمند ارتباط، احترام و دعوتی صادقانه است.
به هر حال، باید بدانیم از مهم‌ترین ریشه‌های رفتاری که زمینه مهاجرت اجباری مدیران خلاق، توانمند و کارآمد را ایجاد می‌کند، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
ـ روابط‌محوری و نادیده گرفتن شایستگی در انتخاب مدیران است.
ـ محدودیت و فشارهای سیاسی، اداری و اجتماعی.
ـ عدم حمایت و ایجاد نکردن فرصت‌های بروز و ظهور برای ارائه ایده‌ها و طرح‌های آنان است.

در بسیاری از ساختارهای بومی و محلی، انتصاب‌ها بیش از آنکه بر پایه تجربه، تخصص، کارنامه عملی و دغدغه‌مندی باشد، بر مدار روابط شخصی، جناحی، خانوادگی یا شبکه‌های نفوذ محلی می‌چرخد. در چنین فضایی، افراد توانمند و مستقلی که حاضر نیستند وارد بازی‌های رابطه‌ای شوند، نتیجه آن می‌شود که این مدیران شایسته یا مجبور به پذیرش نقش‌های فرعی و بی‌اثر می‌شوند یا برای یافتن فضایی شایسته‌سالارتر، به شهرهای دیگر کوچ می‌کنند؛ چون عرصه را بر خود تنگ می‌بینند و به‌تدریج تصمیم به ترک زادگاه خود می‌گیرند و عطایش را به لقایش می‌بخشند و تعالی را که اینجا آبیاری کردیم و خون دلش را خوردیم، در مقصد جدید به بار می‌نشیند و مورد توجه قرار می‌گیرد و به مناصب بالاتر می‌رسد؛ امری که خود گواه بر نداشتن شایستگی در مبدأ است.