کد خبر : 290913 تاریخ : 1405/7/27 - 14:02
طلیعه؛ ضرورت بازگشت به «امر ملّی» در هنگامه‌ی تعلیق و تهدید پیشنهاد «زنگ ایران» به وزارتخانه‌های «آموزش و پرورش»؛ «کشور» و «میراث فرهنگی» امروز میهن ما در میانه‌ای از آتش، غبار و ابهام ایستاده است. اگر اراده‌ای معطوف به بقا و بالندگی داریم، باید بدانیم که نجات این خانه از سنگر «ذهن کودکان و نوجوانان» آغاز می‌شود.


هفته‌ای دو ساعت برای شنیدن صدای تاریخ، دو ساعت برای تماشای شکوه رنج و نبوغ نیاکان، و دو ساعت برای خیره شدن در آینه‌ی زلال هویت ایرانی، حداقلی‌ترین کاری است که حاکمیت برای بیمه کردن فردای این سرزمین می‌تواند انجام دهد. استادان و فرهیختگان این دیار مشتاقانه آماده‌ی ادای دین به این خاک‌اند؛ تنها کافی است درهای مدارس به روی آنان گشوده شود.

بر همین اساس؛ سرزمین‌ها در لحظات خطیر تاریخی، بیش از آن‌که با سازه‌های بتنی و جنگ‌افزارهای متعارف محافظت شوند، بر دوش «خودآگاهی تاریخی» شهروندان‌شان تاب می‌آورند. بر همین اساس این متن را به جهت دریافت وزارت محترم آموزش و پرورش (متولی نهادینه‌سازی سوبژکتیویته و تکوین فکری نسل نو)؛ وزارت محترم میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی (نگهبان کالبد عینی و حافظه‌ی تاریخی ایران فرهنگی) و وزارت محترم کشور و استانداران (ضامن قوام همبستگی سرزمینی، امنیت پایدار و پیوند اقوام) به نشر می‌رسانیم.


طرح پرسش در ساحت فلسفه و سیاست


سرزمین‌ها در لحظات خطیر تاریخی، بیش از آن‌که با سازه‌های بتنی و جنگ‌افزارهای متعارف محافظت شوند، بر دوش «خودآگاهی تاریخی» شهروندان‌شان تاب می‌آورند. در روان‌شناسی اجتماعی و فلسفه‌ی سیاسی، هنگامی که یک زیست‌جهان در مواجهه با تلاطم‌های بنیادین و تهدیدهای اگزیستانسیل قرار می‌گیرد، یگانه ملجأیی که مانع از «اضمحلال درونی» و «ازخودبیگانگی نسلی» می‌شود، بازخوانی و احضار آن شالوده‌ای است که یک ملت را به مثابه «کلّی منسجم و معنادار» تعریف کرده است: ایده‌ی ایران.
نسل نوجوانی که امروز در کلاس‌های درس ما نشسته، در محاصره‌ی سیالیت جهان دیجیتال، قطعیت‌زدایی و گسست شتابان تاریخی زیست می‌کند. این نسل، تاریخ را اغلب در قالب گزاره‌های صلب، وقایع‌نگاری‌های مرده و حفظیات نمره‌محور تجربه کرده است؛ امری که نه به «فهم دازاینی وطن» ختم می‌شود و نه حس تعلق سوبژکتیو می‌آفریند. از سوی دیگر، در این بزنگاه که ایران زیر بار سنگین‌ترین فشارهای سیاسی و روانی قرار دارد، آنچه می‌تواند از بلوچ و کرد تا آذری، لر، عرب، ترکمن و فارس را به مثابه اعضای یک ارگانیسم واحد حول محوری مشترک گرد آورد، بازخوانی خرد، تمدن و اخلاق این فلات باستانی است.
پیشنهاد سیاستی حاضر، فراخوانی است برای تأسیس نهادی نرم اما عمیق در مدارس: «زنگ ایران». طرحی که به هیچ اعتبارات نجومی، بار مالی سنگین یا پروژه‌های فرسایشی نیاز ندارد؛ بلکه نیازمند «اراده‌ای حاکمیتی و سهند» در عالی‌ترین سطح اجرایی کشور است تا هفته‌ای تنها دو ساعت، حصار انتزاعی کلاس‌ها شکسته شود و پنجره‌ای گشوده گردد روبه‌روح ایران فرهنگی.
در ادامه، ارکان و وجوه پنج‌گانه‌ی این طرح با تکیه بر اصول فلسفی، تاریخی و ساختار اجرایی تبیین می‌شود:

۱ - بنیان نظری و ضرورت استراتژیک طرح: پادزهر بی‌ریشگی در زمانه‌ی بحران


از منظر هرمنوتیک تاریخی و فلسفه‌ی فرهنگ، هویت یک امر منجمد نیست؛ روایتی مدام در حال بازتولید است. جامعه‌ای که روایت خود را فراموش کند یا فرزندانش توان بازخوانی میراث نمادین نیاکان خویش را از کف بدهند، در برابر تندبادهای هویت‌زدای بیرونی بی‌دفاع خواهد ماند.

امر ملی به مثابه پناهگاه اگزیستانس:

«زنگ ایران» تلاشی است برای گذار از حس بی‌ریشگی به «لنگرگاه معنایی». نوجوان نیازمند آن است که بداند پای بر کدام خاک نهاده و وارث کدام سنت فکری است. دانستن اینکه سرزمینی که در آن نفس می‌کشد، زادگاه نخستین بیانیه‌های رواداری، مهندسی زیست‌پایدار (قنات)، و منظومه‌های اخلاقی بی‌همتاست، غرور درون‌زای اصیلی خلق می‌کند که ضد انفعال و گریز از وطن عمل خواهد کرد.
فلسفه‌ی پیوستار؛ آشتی دو بال تاریخی ایران:
یکی از بزرگ‌ترین خطاهای معرفتی در دهه‌های گذشته، ایجاد انقطاع تصنعی میان «ایران پیشااسلام» و «ایران پسااسلام» بوده است. حال آن‌که روح تمدن ایرانی مانند یک رودخانه‌ی پهناور، حکمت باستانی خسروانی را در حکمت اشراقی سهروردی تداوم بخشید؛ معماری تخت‌جمشید و پاسارگاد را در توازن و هندسه‌ی کیهانی مسجد شیخ‌لطف‌الله بازآفرید؛ و حماسه‌ی دادگری فریدون و رستم در شاهنامه را با ایثار و آزادگی عاشورایی در هم تنید. زنگ ایران این پیوستگی ارگانیک تمدنی را برای ذهن نسل نو بازسازی می‌کند.
فرهنگ به مثابه ستون فقرات امنیت ملی:
وزارت کشور به عنوان ناظر بر انتظام و همگرایی سرزمینی نیک می‌داند که امنیت سخت بدون امنیت معنایی و انسجام اجتماعی، ناپایدار است. این زنگ، خط مقدم پدافند غیرعامل در ساحت ذهن و روان عمومی است.

۲ - پدیدارشناسی فرم و ساختار اجرا: کلاسی زنده، روایی و چهره‌به‌چهره


بزرگ‌ترین خطر برای «زنگ ایران»، گرفتار شدنش در تله‌ی فرم‌های مرده و متون درسی استانداردشده‌ی آموزشی است. اگر این ساعت هم به امتحانی دیگر و محفوظاتی دیگر بدل شود، نقض غرض رخ داده است. ساختار این دو ساعت در هفته باید کاملاً «پدیدارشناسانه و تجربه‌محور» باشد:

منطق روایت و قصه‌گویی به جای انباشت نمونه‌ها:
تاریخ مجموعه‌ای از جنگ‌ها و سلسله‌ها نیست؛ تاریخ، روایت زیست رنج‌آلود و شکوهمند انسان ایرانی در مقابله با خشکسالی، تهاجم و ناامنی و آفریدن زیبایی در میانه‌ی ویرانی است. این زنگ باید زمان روایت «انسان ایرانی» باشد؛ از نبوغ مهندسی که با تراز آب در تاریکی کویر قنات می‌ساخت تا شاعری که در اوج حمله‌ی مغول، گلستان و بوستان را برای آموختن مدارا و اخلاق تدوین می‌کرد.

حضور چهره‌های زنده و اصیل (ملاقات با راویان):
جذابیت زنگ ایران در این است که معلم، الزاماً معلم رسمی همان مدرسه نیست. در کلاس‌ها باید به روی اساتید فلسفه، باستان‌شناسان، شاهنامه‌پژوهان، معماران سنتی، هنرمندان، مستندسازان و مرمت‌گران باز شود. هنگامی که یک باستان‌شناس از خاک تپه سیلک کاشان، هگمتانه، یا شهر سوخته سفالی به کلاس می‌آورد یا استاد ادبیاتی از منطق گفت‌وگوی زال و سیمرغ پرده برمی‌دارد، جرقه‌ای در تخیل نوجوان روشن می‌شود که تا ابد خاموش نخواهد شد.
تعهد اجتماعی نخبگان (سرمایه‌گذاری داوطلبانه بی‌نیاز از بودجه):
جامعه‌ی علمی و فرهنگی ایران سرشار از فرهیختگان، استادان بازنشسته و جوانان عاشقی است که با تمام وجود آماده‌اند بدون کمترین چشمداشت مالی و در قالب نذر فرهنگی، هفته‌ای دو ساعت از زیست خود را وقف نسل آینده کنند. کافی است وزارتخانه‌ها فضا را بگشایند؛ سرمایه‌ی انسانی آن به رایگان و از سر مهر آماده‌ی خدمت است.

۳ - سرفصل‌های مضمونی: ابعاد روح تمدنی و زیست‌جهان ایرانی


محتوای زنگ ایران در طول سال تحصیلی، در قالب بلوک‌های مفهومی منظم به بحث گذاشته می‌شود:
1 - شاهنامه و عقلانیت حماسی:
شاهنامه به عنوان منشور داد، خردورزی، مهر و دادگری؛ بررسی مفهوم «پیمان»، مبارزه با اژدهای تباهی، و نقش خرد فردی در سرنوشت جمعی.
2 - فلسفه‌ی زیست و اقلیم ایرانی (فلسفه‌ی آب و خاک):
چگونگی غلبه بر خشم طبیعت بدون تخریب آن؛ شاهکار سازگاری قنات‌ها، بادگیرهای کویر، سازه‌های آبی شوشتر، پل‌های زاینده‌رود و باغ ایرانی به مثابه بازآفرینی بهشت زمینی در بستر خشکی.
3 - زبان فارسی؛ خانه‌ی وجود مشترک:
چگونگی کارکرد زبان فارسی نه به عنوان رقیب زبان‌ها و گویش‌های بومی، بلکه به مثابه چتر هویتی و زبان میانجی عشق، حکمت و عرفان در گستره‌ی تاریخی «ایران فرهنگی» (از سند و جیحون تا آناتولی و بین‌النهرین).
4 - حکمت و تفکر علمی:
بازخوانی مشی معرفتی فارابی، ابن‌سینا، بیرونی، خوارزمی، خیام و رازی؛ آموزش تفکر انتقادی، مشاهده‌ی تجربی و تسامح علمی در تاریخ تمدن اسلامی-ایرانی.
5 - پدیدارشناسی هنر و دست‌ساخته‌ها:
معماری، خط، موسیقی ردیفی و مقامی، و به ویژه فرش دستباف ایرانی به عنوان عالی‌ترین تجلی گره خوردن اندیشه، ریاضیات، صبر و انتظام رنگ‌های طبیعی.
6 - ایران؛ وحدت در عین کثرت (کثرت‌گرایی درون‌ماندگار):
تبیین این حقیقت که هویت ایرانی نه یک ماهیت تک‌صدایی و انحصاری، بلکه منظومه‌ای از اقوام گوناگون است که هریک رنگ و نغمه‌ای به این تاروپود افزوده‌اند.

۴ - سازوکار اجرایی، نهادی و پلتفرمی (هم‌افزایی بدون ‌بوروکراسی سه وزارتخانه)


برای فرار از لختی دیوان‌سالاری، تقسیم کار باید دقیق، چابک و مبتنی بر فناوری‌های ساده تعریف شود:

نقش وزارت آموزش و پرورش:
تخصیص رسمی دو ساعت مشخص در طول هفته (مثلاً در قالب ساعات پرورشی، فعالیت‌های مهارتی، یا زنگ فوق‌برنامه‌ی تثبیت‌شده) در جدول هفتگی مقاطع متوسطه اول و دوم.
فراهم‌سازی تجهیزات اولیه‌ی چندرسانه‌ای مدارس (ویدئو پروژکتور یا نمایشگر) برای مدارسی که امکان حضور حضوری استاد در تمام جلسات را ندارند.
نقش وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی:
در اختیار گذاشتن کارشناسان، باستان‌شناسان، مرمت‌گران و موزه‌داران استانی و شهرستانی به عنوان مدرسان محلی.
ایجاد تسهیلات دائمی برای اردوهای دوره‌ای دانش‌آموزان به منظور تشکیل جلسات زنگ ایران درون سایت‌های تاریخی، موزه‌ها و کارگاه‌های زنده.
نقش وزارت کشور (از طریق استانداری‌ها و فرمانداری‌ها):
هماهنگی میان‌دستگاهی و پشتیبانی لجستیکی در شهرستان‌ها و بخش‌ها.
تضمین تسهیل تردد اساتید و پژوهشگران به مناطق دوردست‌تر و تأکید بر تقویت مؤلفه‌های هویت ملی در نواحی مرزی در راستای صیانت از یکپارچگی ارضی.
پلتفرم داوطلبان («سامانه‌ی راویان ایران»):
ایجاد یک درگاه اینترنتی بسیار ساده زیر نظر دبیرخانه‌ی مشترک سه وزارتخانه که در آن دانش‌آموختگان ارشد و دکتری تاریخ، فلسفه، هنر، باستان‌شناسی و ادبیات در سراسر کشور ثبت‌نام کنند، صلاحیت‌های علمی اولیه‌شان احراز شود و بر اساس منطقه و محله‌ی سکونت، به مدارس متقاضی متصل شوند. تمام این فرایند با تکیه بر «سرمایه‌ی اجتماعی داوطلبانه» و بدون تحمیل هزینه‌های سنگین استخدامی به دولت سامان می‌یابد.

۵ - آسیب‌شناسی پیش‌دستانه و ملاحظات انتقادی

طرح‌های بزرگ هویتی همواره در معرض دو آسیب اصلی قرار دارند که هشیاری متولیان را می‌طلبد:

1 - احتراز از ناسیونالیسم شوونیستی و غیرستیزی:
زنگ ایران نباید مروج برتری‌طلبی نژادی یا نگاه تحقیرآمیز به سایر ملل و فرهنگ‌ها باشد. روح اصیل فرهنگ ایرانی، همان‌گونه که در استوانه‌ی کوروش، حکمت سعدی («بنی‌آدم اعضای یک پیکرند») و فتوحات فرهنگی حافظ متجلی است، همواره مبتنی بر «مدارا»، «خردگرایی» و «مهمان‌نوازی تمدنی» بوده است.
2 - پرهیز از نگاه بوروکراتیک و نمایشی:
آفت نهاد آموزش در ایران، «گزارش‌زدگی» است. نباید اجازه داد زنگ ایران به تولید چند عکس، نصب بنر در راهرو و امضای طومار ختم شود. سنجش این زنگ از طریق آزمون نخواهد بود، بلکه با برانگیختگی پرسشگری نوجوانان، تمایل آنان به مطالعه‌ی کتاب‌های عمیق‌تر، و تغییر لحن و نگاهشان به خاک مادری سنجیده می‌شود.