کد خبر : 290802 تاریخ : 1405/7/7 - 15:27
آب، انرژی، خوراک، فناوری و سرمایه انسانی در یک چارچوب مشترک بهره‌وری در فولاد سنگان؛ وقتی هدف از «تولید بیشتر» به «خلق ارزش بیشتر» می‌رسد بهره‌وری در یک مجموعه فولادی را نمی‌توان تنها با میزان تولید یا کاهش مصرف یک نهاده سنجید؛ تداوم تولید، امنیت آب و انرژی، مدیریت گلوگاه‌ها، هزینه، کیفیت و دسترسی به بازار نیز در نتیجه اقتصادی عملیات نقش دارند. در فولاد سنگان، مجموعه‌ای از پروژه‌ها و برنامه‌های مطرح‌شده در حوزه آب، انرژی، توسعه ظرفیت، فناوری، خوراک و بازار را می‌توان از منظر حرکت به سمت مدیریت یکپارچه منابع و کاهش ریسک‌های عملیاتی بررسی کرد.

در صنایع فولادی، بهره‌وری زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که محدودیت منابع بتواند مستقیماً بر استمرار تولید اثر بگذارد. در چنین شرایطی، کاهش مصرف آب یا انرژی تنها یک هدف هزینه‌ای نیست و می‌تواند با میزان تاب‌آوری تولید در برابر محدودیت‌های زیرساختی ارتباط پیدا کند.

در فولاد سنگان، یکی از محورهای مطرح‌شده در این چارچوب، مدیریت منابع آب است. بر اساس اطلاعات ارائه‌شده، حدود ۸۵ درصد آب بازچرخانی می‌شود و در کنار آن، پروژه جمع‌آوری و تصفیه فاضلاب شهر تایباد و انتقال آب به دشت کرات و سپس فولاد سنگان، همچنین مشارکت در طرح انتقال آب دریای عمان به خراسان رضوی دنبال می‌شود.

اهمیت این مجموعه اقدامات را می‌توان در دو سطح بررسی کرد؛ سطح نخست، کاهش وابستگی به منابع آب متعارف از طریق بازچرخانی و استفاده مجدد است و سطح دوم، ایجاد مسیرهای جایگزین برای تأمین آب مورد نیاز در افق توسعه. برای ارزیابی دقیق‌تر این رویکرد، میزان واقعی مصرف آب، حجم آب بازچرخانی‌شده و سهم منابع مختلف در تأمین آب شرکت باید در کنار یکدیگر بررسی شود.

در حوزه انرژی نیز مسئله مشابهی وجود دارد. احداث نیروگاه بادی ۲۰۰ مگاواتی در کنار سایر اقدامات مرتبط با انرژی، در صورت تحقق ظرفیت اعلام‌شده، می‌تواند بخشی از رویکرد کاهش ریسک تأمین انرژی را شکل دهد. با این حال، برای سنجش اثر واقعی آن بر بهره‌وری، میزان برق مورد نیاز فولاد سنگان، سهم ظرفیت تولید برق این پروژه از مصرف شرکت و زمان ورود ظرفیت به مدار، داده‌های تعیین‌کننده خواهند بود.

توسعه ظرفیت نیز زمانی با مفهوم بهره‌وری پیوند می‌خورد که افزایش تناژ تولید هم‌زمان با کنترل کیفیت و هزینه دنبال شود. پروژه کنسانتره هماتیتی فولاد سنگان با پیشرفت فیزیکی حدود ۵۲ درصد، یکی از پروژه‌هایی است که می‌توان آن را از این منظر بررسی کرد.

در این نگاه، توسعه ظرفیت به‌تنهایی معیار کافی برای سنجش بهره‌وری نیست. ظرفیت جدید زمانی به ارزش اقتصادی تبدیل می‌شود که بتواند با کیفیت مورد نیاز بازار، هزینه تمام‌شده قابل قبول و استفاده مؤثر از منابع به تولید برسد.

در سطح عملیات نیز ابزارهای دیجیتال و مدیریتی می‌توانند در همین چارچوب قرار گیرند. دیسپچینگ هوشمند، پایش آنلاین، نگهداری پیش‌بینانه، کنترل موجودی، ذخیره‌سازی قطعات حیاتی و کاهش ضایعات و دوباره‌کاری، ابزارهایی هستند که هدف مشترک آن‌ها می‌تواند کاهش زمان توقف و شناسایی زودهنگام انحرافات عملیاتی باشد.

اهمیت نگهداری پیش‌بینانه در این مدل، انتقال تصمیم‌گیری از واکنش پس از خرابی به شناسایی نشانه‌های اختلال پیش از توقف است. در چنین شرایطی، داده‌های عملیاتی تنها برای ثبت میزان تولید استفاده نمی‌شوند و می‌توانند در شناسایی گلوگاه‌ها، هزینه توقف، مصرف مواد و ظرفیت بلااستفاده نیز نقش داشته باشند.

این موضوع، مدیریت سرمایه انسانی را نیز به بخشی از معادله بهره‌وری تبدیل می‌کند. آموزش نیروها، توسعه مهارت‌های فنی، جانشین‌پروری، فرهنگ ایمنی و مشارکت کارکنان در اصلاح فرایندها، از جمله عواملی هستند که می‌توانند استمرار عملکرد تجهیزات و فرایندها را تحت تأثیر قرار دهند.

از سوی دیگر، توسعه فناوری بدون توانمندسازی نیروی انسانی به نتیجه کامل نمی‌رسد. استفاده از داده، اتوماسیون، سامانه‌های پایش و نگهداری پیش‌بینانه نیازمند نیرویی است که بتواند داده را تفسیر و آن را به تصمیم عملیاتی تبدیل کند. از این منظر، تحول دیجیتال را می‌توان در پیوند میان فناوری، فرایند و سرمایه انسانی بررسی کرد.

در سمت دیگر زنجیره، بازار نیز بخشی از معادله بهره‌وری است. تنوع‌بخشی به بازارهای داخلی، صادراتی و عرضه در بورس کالا می‌تواند به کاهش تمرکز فروش و افزایش انعطاف‌پذیری در برابر تغییرات تقاضا و شرایط بازار کمک کند؛ البته میزان تحقق این هدف نیازمند بررسی داده‌های واقعی فروش و سهم هر بازار است.

در نتیجه، شاخص بهره‌وری را نمی‌توان از عملکرد کل زنجیره تولید جدا کرد. میزان تولید، قیمت فروش، هزینه انرژی، قیمت خوراک، هزینه حمل، کیفیت محصول و شرایط بازار در کنار یکدیگر بر ارزش اقتصادی ایجادشده اثر می‌گذارند.

از این منظر، هدف‌گذاری تولید ۵ میلیون تن کنسانتره و ۵ میلیون تن گندله، احداث نیروگاه بادی ۲۰۰ مگاواتی، بازچرخانی حدود ۸۵ درصد آب، پروژه‌های انتقال آب، پیشرفت پروژه کنسانتره هماتیتی، استفاده از منابع جایگزین خوراک، توسعه بازارها و ورود به عملیات معدنکاری را می‌توان در کنار یکدیگر و در چارچوب مدیریت منابع و ظرفیت بررسی کرد.

اما نقطه مهم برای ارزیابی این رویکرد، فاصله میان «اقدام» و «اثر اقتصادی» است. صرف اجرای پروژه یا استقرار یک فناوری به معنای تحقق بهره‌وری نیست؛ معیار اصلی، اثری است که این اقدامات بر مصرف منابع، زمان توقف، هزینه تولید، کیفیت، ظرفیت عملی و تداوم تولید می‌گذارند.

به همین دلیل، سنجش بهره‌وری فولاد سنگان نیازمند مجموعه‌ای از شاخص‌های به‌هم‌پیوسته است؛ از میزان آب و انرژی مصرفی به ازای هر تن محصول تا توقفات تولید، هزینه نگهداری، میزان استفاده از ظرفیت، کیفیت محصول، هزینه خوراک و حمل و ترکیب بازار فروش.

در این چارچوب، مزیت یک مجموعه معدنی و فولادی تنها به برخورداری از ذخایر یا ظرفیت اسمی محدود نمی‌شود. مسئله اصلی، توان تبدیل منابع و ظرفیت موجود به تولید پایدار، باکیفیت و اقتصادی و در عین حال مدیریت ریسک‌های آب، انرژی، خوراک، تجهیزات و بازار است.