یادداشت: حسین جلیلی بال
در شرایطی که محدودیتهای تجاری، دشواری دسترسی به بازارهای جهانی و نوسانات ارزی هزینه فعالیت اقتصادی را افزایش داده است، توسعه زنجیره ارزش میتواند یکی از راههای کاهش آسیبپذیری اقتصاد باشد. با این حال، پرسش مهم این است که چرا با وجود برخورداری از مواد اولیه فراوان، بسیاری از صنایع پاییندستی همچنان گمشده زنجیره تولید هستند؟ ماده اولیه هست، زنجیره ارزش نیستیکی از مشکلات ساختاری اقتصاد ایران، تمرکز تاریخی بر تولید و صادرات مواد اولیه است. در برخی صنایع، ایجاد ظرفیت برای تولید ماده خام یا محصول پایه با سرعت بیشتری نسبت به توسعه صنایع مصرفکننده آن انجام شده است. در نتیجه، کشور در بخشهایی با مازاد یا ظرفیت قابل توجه مواد اولیه روبهرو است، اما صنایع پاییندستی متناسب با این ظرفیت رشد نکردهاند. نمونه روشن این وضعیت را میتوان در صنعت پتروشیمی مشاهده کرد. توسعه ظرفیتهای پتروشیمی طی دهههای گذشته موجب شده انواع محصولات پایه تولید شود، اما زنجیرههای متعددی که میتوانند این محصولات را به کالاهای نهایی تبدیل کنند، همچنان با محدودیت مواجهاند. از مواد اولیه پتروشیمی میتوان در تولید انواع قطعات، مواد بستهبندی، محصولات پزشکی، لوازم خانگی، تجهیزات صنعتی، مواد شیمیایی تخصصی و دهها محصول دیگر استفاده کرد. هرچه این زنجیره کاملتر شود، ارزش اقتصادی بیشتری در داخل کشور ایجاد خواهد شد.در صنایع معدنی نیز وضعیت مشابهی دیده میشود. استخراج سنگآهن، مس، روی و سایر مواد معدنی زمانی بیشترین ارزش اقتصادی را ایجاد میکند که این مواد در داخل کشور تا مراحل بالاتر فرآوری و تبدیل به محصولات صنعتی حرکت کنند. البته توسعه زنجیره پاییندستی نباید به معنای ایجاد واحدهای تولیدی بدون مزیت اقتصادی باشد، اما باقی ماندن در مراحل ابتدایی زنجیره نیز به معنای از دست دادن بخشی از ظرفیت ارزشآفرینی است.مشکل اصلی در بسیاری از موارد، نبود نگاه زنجیرهای به تولید است. هر پروژه صنعتی بهصورت مستقل تعریف میشود؛ کارخانهای ساخته میشود، محصولی تولید میشود و سپس تلاش برای فروش آن آغاز میشود، در حالی که توسعه صنعتی پایدار نیازمند ارتباط میان حلقههای مختلف است. اگر مواد اولیه، فناوری، بازار، سرمایه، انرژی، حملونقل و صنایع مکمل در کنار یکدیگر دیده نشوند، حتی یک واحد تولیدی بزرگ نیز نمیتواند الزاماً به شکلگیری یک زنجیره رقابتی منجر شود.در این میان، سیاستگذاری صنعتی نیز گاهی بیشتر بر تعداد کارخانهها و حجم تولید تمرکز میکند تا ارزش افزوده ایجادشده. ممکن است ظرفیت تولید یک ماده اولیه افزایش پیدا کند، اما اگر صنایع پاییندستی توسعه پیدا نکنند، افزایش تولید الزاماً به افزایش اشتغال و درآمد پایدار منجر نمیشود.
چرا سرمایه به پاییندست نمیرسد؟ سرمایهگذاری در صنایع پاییندستی معمولاً به مراتب پیچیدهتر از تولید مواد پایه است. یک واحد بزرگ تولید ماده اولیه ممکن است مشتریان متعددی داشته باشد، اما یک صنعت پاییندستی باید بازار نهایی، استاندارد، شبکه توزیع، فناوری، طراحی محصول و رقابت با تولیدکنندگان داخلی و خارجی را همزمان مدیریت کند. همین موضوع باعث میشود سرمایهگذار در بسیاری از موارد ترجیح دهد وارد فعالیتهایی شود که بازار آنها سادهتر و نقدشوندگی آنها بالاتر است. زمانی که قیمت مواد اولیه، انرژی، ارز و تجهیزات دائماً تغییر میکند، پیشبینی سودآوری یک واحد پاییندستی دشوارتر میشود. اگر در کنار این مسئله، قوانین مالیاتی، مقررات تجاری، محدودیتهای وارداتی و صادراتی و دشواری تأمین مالی نیز قرار گیرد، ریسک سرمایهگذاری افزایش پیدا میکند.مشکل دیگر، دسترسی نابرابر به مواد اولیه است. صنایع پاییندستی برای رقابت به مواد اولیه باکیفیت، قیمت قابل پیشبینی و تأمین مستمر نیاز دارند. اگر بنگاه تولیدکننده محصول پایه، صادرات را از بازار داخلی جذابتر ببیند یا عرضه داخلی با نوسان مواجه شود، صنعت پاییندستی نمیتواند برنامه تولید بلندمدت داشته باشد.فناوری نیز حلقه مهم دیگری است که در برخی زنجیرهها مفقود مانده است. تولید محصول نهایی تنها با در اختیار داشتن ماده اولیه ممکن نیست. طراحی صنعتی، ماشینآلات دقیق، دانش فنی، استانداردسازی و تحقیق و توسعه نقش تعیینکنندهای دارند. اگر صنایع پاییندستی صرفاً به مونتاژ یا تولید محصولات کمپیچیدگی محدود شوند، امکان رقابت در بازارهای منطقهای و جهانی کاهش پیدا میکند. پاییندست؛ موتور اشتغال و صادرات صنعتیتوسعه صنایع پاییندستی از آن جهت اهمیت دارد که ارزش افزوده در این بخش معمولاً با اشتغال و فعالیت اقتصادی گستردهتری همراه میشود. تولید یک ماده اولیه در یک مجتمع بزرگ صنعتی ممکن است به سرمایهگذاری عظیمی نیاز داشته باشد، اما تعداد نیروی انسانی مستقیم آن در مقایسه با شبکه گسترده صنایع پاییندستی محدودتر است. زمانی که ماده اولیه وارد دهها صنعت کوچک و متوسط میشود، فرصتهای شغلی در بخشهای مختلف از تولید و بستهبندی تا طراحی، بازاریابی، حملونقل و خدمات فنی ایجاد میشود. این موضوع برای استانهایی که از منابع طبیعی برخوردارند اما از صنایع تکمیلی بیبهرهاند اهمیت بیشتری دارد. اگر مواد معدنی یا محصولات کشاورزی یک منطقه بدون فرآوری قابل توجه از آن خارج شود، بخش مهمی از ارزش اقتصادی در مقصد ایجاد میشود. توسعه صنایع فرآوری و تکمیلی میتواند به جای خروج مواد خام، بخشی از ارزش افزوده، اشتغال و درآمد را در همان منطقه نگه دارد. در صنعت نفت و گاز نیز توسعه پاییندست میتواند به کاهش وابستگی به صادرات مواد خام کمک کند. هرچه محصولات پیچیدهتر و تخصصیتری از منابع هیدروکربوری تولید شود، اقتصاد کمتر به نوسانات بازار یک یا چند محصول پایه وابسته خواهد بود. البته این مسیر نیازمند سرمایهگذاری، فناوری و بازار صادراتی است و نمیتوان با ساخت واحدهای متعدد بدون مطالعه بازار به آن دست یافت. صادرات نیز یکی دیگر از مزایای مهم توسعه صنایع پاییندستی است. بازار جهانی برای مواد اولیه گسترده است، اما ارزش اقتصادی محصولات نهایی و تخصصی در بسیاری از موارد بسیار بیشتر است. اگر تولیدکننده ایرانی بتواند محصولی با استاندارد بینالمللی تولید کند، به جای رقابت صرف بر سر قیمت ماده اولیه، میتواند در بازارهای منطقهای بر اساس کیفیت، فناوری و تخصص رقابت کند.از سوی دیگر، توسعه پاییندست میتواند به کاهش آسیبپذیری اقتصاد در برابر تحریمها کمک کند. اقتصادی که فقط صادرکننده مواد خام است، در برابر محدودیتهای فروش و انتقال درآمد آسیبپذیری بیشتری دارد. اما شبکهای از تولیدکنندگان محصولات متنوع که در بازارهای مختلف فعالیت میکنند، امکان انعطاف بیشتری دارد.با این حال، توسعه صنایع پاییندستی نباید به معنای ایجاد هر واحد تولیدی ممکن باشد. برخی زنجیرهها ممکن است به دلیل مقیاس اقتصادی، کمبود بازار یا مصرف بالای انرژی توجیه نداشته باشند. بنابراین پیش از هر سرمایهگذاری باید مشخص شود که مزیت واقعی کجاست، بازار هدف چه اندازه است، چه فناوریای لازم است و محصول نهایی چگونه میتواند در بازار داخلی و خارجی رقابت کند.راه خروج از وضعیت فعلی، طراحی سیاست صنعتی بر اساس زنجیره ارزش است. دولت باید به جای تمرکز صرف بر افزایش ظرفیت تولید مواد پایه، حلقههای مفقوده را شناسایی کند. این شناسایی باید با اطلاعات دقیق درباره ظرفیت تولید، مصرف داخلی، صادرات، قیمت مواد اولیه، نیاز فناوری و بازارهای منطقهای همراه باشد.همزمان، ثبات مقررات اهمیت زیادی دارد. سرمایهگذار پاییندستی نمیتواند با تغییرات مکرر در تعرفه، نرخ ارز، مالیات یا مقررات صادراتی برنامه بلندمدت داشته باشد. اگر قرار است بخش خصوصی وارد سرمایهگذاریهای چندساله شود، باید بتواند حداقل تصویری قابل پیشبینی از محیط کسبوکار داشته باشد. صنایع پاییندستی زمانی رشد میکنند که اقتصاد از نگاه «فروش ماده اولیه» به نگاه «خلق محصول» تغییر کند. ایران از نظر منابع و ظرفیت تولید مواد پایه کمبود جدی ندارد؛ آنچه در بسیاری از موارد کم است، پیوند میان این منابع و بازار نهایی است. این حلقه مفقوده را نمیتوان تنها با ساخت کارخانه پر کرد. نیاز به سرمایه، فناوری، بازار، زیرساخت، ثبات سیاستی و مهمتر از همه، نگاه زنجیرهای وجود دارد. صنایع پاییندستی گمشده، در واقع بخشی از همان ثروتی هستند که در اقتصاد ایران وجود دارد اما هنوز به ارزش اقتصادی تبدیل نشدهاند. هر تن ماده اولیهای که به محصول نهایی پیچیدهتر تبدیل میشود، تنها یک کالا نیست؛ مجموعهای از اشتغال، دانش، درآمد، صادرات و قدرت رقابت را با خود به همراه دارد. اگر سیاست صنعتی بتواند این حلقههای مفقوده را پیدا و به زنجیره تولید متصل کند، منابع طبیعی کشور از یک مزیت خام به موتور واقعی رشد اقتصادی تبدیل خواهند شد.