کد خبر : 260166 تاریخ : 1404/9/10 - 16:53
استاد جعفر مهرکیان از جیرفت چه می‌گوید؟!/۱ از ماجرای گردنبند یک پیرزن تا خمره‌های تاریخی بنایی! در حالی تعرضات به عرصه شهر دقیانوس جیرفت ادامه دارد که باستان‌شناسان پیشکسوت بارها تاکید کردند که این محوطه نه تنها از دهه هشتاد بلکه سالها پیش از آن هم مورد توجه و تعیین حریم بوده است.

به گزارش آفتاب صبح، استاد جعفر مهرکیان پیشکسوت باستان‌شناسی ایران و بنیان‌گذار پایگاه میراث فرهنگی آیاپیر ایذه خوزستان در خصوص عرصه و حریم شهر دقیانوس جیرفت می‌گوید: من این را چندین‌بار تا به حال گفته‌ام که شوربختانه اطلاعات باستان شناسی و میراث فرهنگی با هر تغییر و تحول مدیریتی پاک می‌شود و روز از نو و روزی از نو! اقدامات تکراری گاهی به خاطر این است که اطلاعات قبلی در دسترس نیست و از بین رفته، حال عمدی یا سهوی نمی‌دانم. اما ممکن است کسانی که روی یک پروژه کار می‌کنند از اقدامات پیشین همکاران خود به همین دلایل مطلع نباشند.

او ادامه می‌دهد: مثلاً در قضیه جیرفت بعضی‌ها فکر می‌کنند از زمانی که حفاری‌های قاچاق علنی شد (دهه ۸۰) ، موضوع جیرفت به اصطلاح مطرح شده، حال آنکه پیش از آن همانطور که جناب آقای فائق توحیدی فرمودند، چقدر کار روی محوطه جیرفت انجام شده بود.

مهرکیان خود اوایل انقلاب به اتفاق زنده‌یاد یونس صمدی که مسئول حقوقی آن زمان میراث فرهنگی بوده با یک لندرور قراضه دو روز برای مأموریتی که دو جنبه حقوقی و باستان‌شناسی داشت راهی کرمان می‌شوند. آقای صمدی فردای همان روز کارش را انجام می‌دهد و باز می‌گردد اما مهرکیان در کرمان می‌ماند."

رفته بودم موزه‌ای در کرمان. در آنجا یک سری اشیای مفرغی ریز شبیه آدمک‌های کوچک سه چهار سانتی، پرنده و حیوانات کوچک مفرغی دیدم که تا به حال نمونه آن را ندیده بودم. گفتم اشیا از کجاست؟ گفتند جیرفت. خیلی علاقه‌مند شدم. من تا به حال جیرفت نرفته بودم و این اشیا شگفت‌انگیز برای یک باستان‌شناس خیلی وسوسه‌انگیز بود. گفتم من اینجا می‌مانم.آن زمان بیشتر کار میراث فرهنگی کار عشق و دل بود. نمی‌خواهم بگویم که من فقط عاشق بودم، همه عاشق بودند و عاشقانه کار می‌کردند.* همکاران اگر موقعی به جایی می‌رسیدند دیگر خود را مقید نمی‌دانستند که زمان تمام شده. نهایت یک تلفن‌ یا تلگراف می‌زدند به دفتر رئیس و مدیر که به دلیل برخورد به آثار، ما در اینجا احتمالاً یک هفته، پنج الی چهار روز می‌مانیم. این هم فقط از نظر اداری بود والا این‌قدر اعتماد دوطرفه بود که حتی احتیاجی به این نبود. چیزی به نام هزینه‌ی ایاب و ذهاب و یا اقامت و...اصلاً وجود نداشت حتی در راه، هزینه افرادی هم که همراه باستان‌شناس بودند به گردن باستان‌شناس می‌افتاد، این‌ها را گفتم که بدانید گزارش‌های باستان‌شناسی آن زمان با چه مشقت‌هایی تهیه شده است."

این پیشکسوت باستان‌شناسی توضیح می‌دهد: من موقعی که به جیرفت رفتم اولا با محوطه‌های عجیب و غریبی روبه‌رو شدم. محوطه‌هایی که در میان درختچه‌های اِسکَنبیل بودند. درختچه‌هایی که گیاهان خودرو در میان ماسه‌ها هستند و ماسه‌های بادی به شکل یک تپه آنها را احاطه کردند.من کروکی این‌ها را روی نقشه می‌کشیدم عین سلول زیاد و بهم پیوسته بودند. در واقع مجموع اینها محوطه عظیمی بود که به نظر می‌رسید با تپه درختچه‌های اسکنبیل از باقی جاها جدا شده بودند.

مهرکیان در ادامه می‌گوید: به جایی رسیدیم که جهاد سازندگی یک زمانی آمده بود مسجد بسازد و چون به آثار زیادی برخورد کرده بود آنجا را رها کرده بود. برخی مردم منطقه کپرنشین بودند. تنها سازه اطراف هم یک‌مدرسه کوچک بود که اهالی مشغول ساخت آن بودند. با حیرت دیدم به جای بشکه‌هایی که بنّاها روی آن برای بنایی و دیوارچینی در ارتفاعات بالا، تخته می‌گذارند. اینها خمره‌های بزرگ قرمز رنگ تاریخی را می‌گذاشتند و رویشان تخته قرار می‌دادند. اتفاقا در گزارشی که ارائه کردم عکسی گذاشتم و نوشتم: "ارزان‌تر از بشکه‌های آهنی!"

این باستان‌شناس می‌افزاید: من ابتدا پیرزنی‌ را دیدم‌ که‌ در گردنش‌ یک سری‌ مهره‌های‌ قدیمی‌ جالب داشت.حتی‌ چند تا مهره‌ طلایی‌ هم بود.گفتم‌ ببخشید این‌ها را از کجا خریدید؟ گفت‌: همین‌ جا پیدا کردم‌. و تپه‌ای را نشانم داد. این تپه هم در واقع مثل همان تپه‌های اسکنبلی بود. او گفت اینجا جهاد آمده مسجد بسازد، یک سال تیغه انداختند و رفتند و دیگر پیدایشان نشد. بعد از بارندگی مردم در اینجا کلی اشیا پیدا کردند از جمله این گردنبند. از گردنش در آورد تا به من بدهد، گفتم:" نه! عادت کن، یاد بگیر هیچ موقع چنین چیزی را همین جوری به کسی ندهی.من با اداره میراث کرمان صحبت می‌کنم، از کرمان بیایند و با رسیدی که می‌گیری و صورت جلسه این را تحویل بده."

مهر کیان می‌گوید: بعد رفتم سمت تپه، دیدم بله آنجا لایه‌های باستانی هست و موقعی که جهاد تیغه انداخته در واقع این لایه‌های باستانی را به قول زنده‌یاد دکتر نگهبان مضطرب کرده و آسیب رسانده، جهاد وقتی اشیا را دیده، رها کرده و رفته بود اما .../ادامه دارد